۱/۲۵/۱۳۸۸

عذر تقصیر

این خانه ی نو راضی ام نمی کند؛ گویا سزای نا سپاسی من است. به هوای جای راحت تری آمدم اینجا.اما مشکلاتم افزون شد؛ از جمله این که صاحب این خانه اجازه نمی دهد اظهار لطف دوستانی که گاها سری می زنند و هرچه دل تنگ شان گفت، می نویسند؛ به سیاق عادت ملاحظه کاری ام، دست نوازشی روی سرشان بکشم.این جا رسم بلاگفا به راه نیست که بتوان کامنت دوستان را تا بشود پاستوریزه کرد!
شاید حق با دوستان و صاحب خانه باشد که این کار را دور از شان دنیای مجازی می پندارند؛ اما،من هنوز یاد نگرفته ام در دنیای مجازی – آن طور که بعضی ها آن را معنا می کنند - زندگی کنم. چون تشنگی و گرسنگی را احساس می کنم؛ سرما و گرما را درک می کنم؛ چیز های واقعی را با دو چشم سر می بینم، و با گوش هایم می شنوم. مخلص کلام این که زندگی در دنیای مجازی را فارغ از دنیای واقعی و قوانین آن و بگیر و ببندهایش نمی فهمم. به نظرم دنیای مجازی بیشتر به یک سفینه می ماند که رکاب می دهد تا با سفربا آن، بتوانی مافوق دنیای واقعی را تجربه کنی؛ تا خودت و این دنیای واقعی را گسترش دهی؛ و مگر ما چه می خواهیم از این لعبت سحرانگیز!؟
دیگر این که، دوستان خرده می گیرند که کار را بر ما دشوار کرده ای؛ و من نیز برای دوستان بلاگفایی که در کرمان تعداد شان کم نیست دل تنگ می شوم. از پست های جدیدشان، مثل سابق به سرعت با خبر نمی شوم؛ و شیرینی نغز هایی که می نگارند دیر به دیر به من می رسد. به همین خاطر، گفتم تا دیر نشده عطای این خانه ی نو را به لقایش ببخشم؛ که از قدیم گفته اند اجاره نشینی خوش نشینی است؛ هرچند که اجاره هم نمی پردازیم!
بنابراین، با عرض پوزش، لطف فرموده واز این پس روی همان آدرس قدیمی بنده کلیک بفرمایید؛ سپاسگزارم از بردباری شما.

۱/۱۶/۱۳۸۸

رسانه ها در تعطیلات

" سعید حجاریان در بیمارستان آتیه در گذشت ". با این که می دانم ، در روز سیزده بدر، بازار شایعه داغ است ؛ اما نمی توانم در برابر این خبر، بی تفاوت بمانم. اس ام اس دیگری دریافت می کنم با این مضمون:" حسین مرعشی نامزد انتخابات ریاست جمهوری می شود"؛ و دوستی خبر می دهد :" سلمان رشدی ترور شد"! اگر، صدها خبر مشابه دیگر ، از طریق آشنا یا نا شناس به شما برسد، چه حالی پیدا می کنید؟
به پیامدها و آسیب ها ی این شایعات در این روز خاص، کاری ندارم؛ اما واقعا در دنیای پیچیده ی امروز؛ در غیاب رسانه های مسوول ؛ جامعه به سادگی پذیرای امواج استرس های فاجعه بارنمی شود؟
نمی دانم کدامیک از خبرها واقعیت دارد؛ اما وقتی سایت های خبری و مطبوعات به تعطیلات طولانی می روند، مسلما " حق دانستن" هم به فراموشی سپرده می شود!

۱/۰۶/۱۳۸۸

سال نو مبارک

عید شما مبارک؛ و صد سال به از این سال­ ها!
تاریخ ما ایرانی­ ها، در حسرت این آرزو هر سال ورق می­ خورد. اما هیچ از خودمان پرسیده­ ایم مگر ما چه کار می­کنیم که سال­های بهتری داشته باشیم؟ شما را نمی­­دانم، دست­کم به خودم می گویم!
از سر و وضع خانه ی جدید پیداست که به­ رسم دیرینه­ ی این ایام جو گیر شده ام! بهانه­ ی این کار هم از یک ماه پیش فراهم شد. بلاگفای محترم مدتی است بدجوری اذیت می کند؛ هر وقت برای دیدن وب می روم از خستگی و انتظار باز شدن سایت، عطای آن را به لقایش می بخشم.مسلما قصد ندارم هشت ماه مهمان نوازی بلاگفا را با نا سپاسی جبران کنم،و زحمات مدیریت محترم آن را روی چشم می گذارم، اما این اواخر کار مطابق دلخواه پیش نرفت تا مجبور به این نقل و انتقال شدم.
راستش را بخواهید، «پسرم امین» کمک کرد، تا در اغاز سال نو، این خانه جدید را داشته باشم، امیدوارم که شما هم خوشتان بیاید و از راهنمایی و نظرات خود مرا بی نصیب نگذارید.